فیلم و ادبیات
این متن رو که می بینید, فیلمنامه به نام آخرین بار هستش که کار دوست خوبم سلیمان آهی از پسرهای گل روزگاره .آخرين بار ...روز . خارجي تصوير سياه است . صداي شديد ترمز يك ماشين شنيده مي شود .( تمامي پلان هاي اين سكانس بسته به امكانات توليد مي تواند متفاوت باشد )مردي با چهره ايي پريشان و مضطرب در مكان هاي مختلفي قرار مي گيرد و از افرادي كه ميبيند و در خيابان هستند تقاضاي كمك دارد . به سختي نفس مي كشد ضربه هاي سنگيني با دست و ناخن به صورتش مي زند . اما هيچ اتفاقي براي صورتش نمي افتد . مرد زبانش بند آمده است . نمي تواند جملات را درست بيان كند .- مرد : آقا ... آقا ... مي شه كمك كنيد ؟ اتفاق بدي افتاده ... خانم . شما ... بيايين كمك . من تنهايي نمي تونم ... ببخشيد من گوشيم همرام نيست . يه زنگ بزنيد اورژانس ... آقا با شمام ... آقا ...آنقدر غير عادي و با چهره ايي وحشت زده اين كار را انجام مي دهد كه هيچ كس به او توجهي ندارد . همه به مسيرشان ادامه مي دهند . تمام مكان هايي كه او مي رود با بقيه بسيار متفاوت است . هر كدام در نقطه ايي خاص از شهر قرار دارد .مرد حاشيه يك خيابان مي ايستد . درمانده شده . نمي داند بايد چه كار كند . دو زانو مي نشيند . كمي آرام تر شده . وضعيتش بهتر مي شود . راحت نفس مي كشد . روي پاهايش كمي وا رفته است . در همان لحظه ماشين آمبولانسي كنارش مي ايستد . 2 نفر به آرامي پياده مي شوند . يكي از آنها پارچه سفيدي روي جنازه مقابل مرد مي كشد . يك لحظه صورت جنازه ديده مي شود . ضربه سختي به سرش وارد شده . خون زيادي اطرافش ديده مي شود . چشمان جنازه به نقطه نا معلومي خيره شده است . مرد و جنازه يك نفر هستند . پارچه سفيد روي صورت جنازه را هم مي پوشاند . مرد با چهره ايي وحشت زده به جنازه خيره شده است . نگاهي به اطراف مي اندازد . مردم در حال جمع شدن به دور جنازه هستند . سكه ايي مقابل پاي مرد مي افتد . نظرات شما عزیزان: دو شنبه 6 آبان 1392برچسب:, :: 13:34 :: نويسنده : مهدی
درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید پيوندها
نويسندگان |
||
![]() |